تبليغاتX
RAUL GONZALES
هر چی ارزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من
1شعر... 
سلام دوست عزیز

عشق راهرگزنمی توان دریک چهارچوب مبهم زندان کرد........سهیک
عشق یعنی خواستن... راهی شدن

عشق یعنی کم بودن......کافی شدن

عشق یعنی گم بودن..... پیداشدن

عاشقانه..... راهی دریاشدن

عشق یعنی من نه... تو... ما...جملگی

عشق یعنی هم دلی... یکتا شد ن

شهر خاموشان وتنهایان ودل آزردگان

مملواز.... شادی وشیدایی شدن

شوروشوق زندگی .... عشق است....عشق.
 
این شعرو یکی از بچه های با حال برام فرستاده
|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 | موضوع: شعر
ا شعر برا بچه های باحال شیراز... 
این شعرو خودم نگفتما مال حافظه تقدیم به بعضی از بچه های با مرام شیراز...

خوشا شیرازووضع بی مثالش          خداوندانگهدار از زوالش

زرکن اباد ما 100لوحشالله                که عمر خضر میبخشد زلالش

میان جعفر اباد و مصلا                      عبیر امیز می اید شمالش

به شیراز ای و فیض روح قدسی      بجوی از مردم صاحب کمالش

که نام قند مصزی برد انجا                که شیرینان ندادند انضعالش

صبا زان لولی شنگول سرمست      چه داری اگهی خوبست حالش

گر ان شیرین پسر خونم بریزد          دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدایا                که دارم خلوتی خوش با خیالش

چرا حافظ چو می ترسی از بحر

نکردی شکر ایام وصالش

   

 

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 | موضوع: شعر
جاده... 

وقتی دلم تو رو میخواد
رفتی تو از کنارمن
میرم سراغ جاده ها
تنها تویی تو یارمن
توعالم خیال من
میرم تا سر مست چشات
سرت رو زانوم میذاری
دست میکشم روی موهات
وقتی دلم تو رو میخواد
جاده فقط یک بهونه است
بیهوده چرخیدن و رسیدن به تو دیوونه است
وقتی دلم تو رو میخواد
رفتی تو از کنارمن
میرم سراغ جاده ها
تنها تویی تو یارمن
تو قهر و آشتی منو
تا اوج خواستن میکشی
تو جاده ی بی انتها
به دنبال خود میکشی
به دنبال خود میکشی
منو به آتش می کشی
به خاک و خونم میکشی
جاده به آخر میرسه
دست از سرم نمیکشی
دست از سرم نمیکشی

 

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دهم فروردین 1385 | موضوع: شعر
شاملو در مورد فروغ چه می گوید؟؟؟ 

به جست و جوي تو
بر درگاه ِ كوه ميگريم
در آستانه دريا و علف

به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم
در چار راه فصول
در چار چوب شكسته پنجره ئي
كه آسمان ابر آلوده را
قابي كهنه مي گيرد
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟


***
جريان باد را پذيرفتن
و عشق را
كه خواهر مرگ است

و جاودانگي
رازش را
با تو درميان نهاد

پس به هيئت گنجي در آمدي
بايسته وآزانگيز
گنجي از آن دست
كه تملك خاك را و دياران را
از اين سان
دلپذير كرده است

!
***
نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد
- متبرك باد نام تو

و ما همچنان
دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هشتم فروردین 1385 | موضوع: شعر
شعر... 

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوشتر از خواب است



خیره بر سایه های وحشی بید

میخزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

مینهم سر به روی دفتر خویش



تن صدها ترانه می رقصد

در بلوز ظریف آوازم

لذتی ناشناس و رویارنگ

میدود همچو خون به رگهایم



آه....گویی زدخمه دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده



به یاد بانوی ترانه های دریایی...

|+| نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هفتم فروردین 1385 | موضوع: شعر
جای تو خالیست... 
وقتی که خورشید غروب می کند
وقتی که دلتنگی می آید
غمی به نام رویا آغاز می شود
لای لا لای لای لا
لای لا لای لای لا
تنگ غروب شد
تنهای تنهام
نازنگات مونده تو چشام
وقتی تو نیستی دنیا پوشال ست
رویای من جای تو خالی ست
رفتی تو رفتی
خدا به همراهت
یادم نمیره بارون اشگات
رفتی و تنهام پاییز دردم
دلتنگ وخاموش من کوه دردم
ای ابر پاره پاره
بذارکه باز دوباره
رو شهرغم گرفتن بارون عشق بباره
پشمون خسته ی من همش در انتظاره
نگو دل دیوونه رویا وفا نداره
رمزتن توهمش خیالی ست
بوی تنت همین هوالی ست.
|+| نوشته شده توسط امیر در جمعه چهارم فروردین 1385 | موضوع: شعر
1 شعر دیگه 

بارون اشک چشات مال منه
همه اون ناز نگات مال منه
بارون اشک چشات مال منه
همه اون ناز نگات مال منه

اون گریه هات اون گریه هات
اون خنده هات اون خنده هات
چشمه سیات مال منه
اون گریه هات اون گریه هات
اون خنده هات اون خنده هات
چشمه سیات مال منه

با تموم غصه هات من می میرم
با صدای خنده هات جون می گیرم
غم و غصه ی چشات مال منه
داغ اون ناز نگات مال منه

عاشقی های بی دریغ
دیوونگی بچگی هات و دوست دارم
قهر کردنات ورفتنات
دوباره اشتی کردنات و دوست دارم
دوباره اشتی کردنات و دوست دارم

بارون اشک چشات مال منه
همه اون ناز نگات مال منه
بارون اشک چشات مال منه
همه اون ناز نگات مال منه

اون گریه هات اون گریه هات
اون خنده هات اون خنده هات
چشمه سیات مال منه
اون گریه هات اون گریه هات
اون خنده هات اون خنده هات
چشمه سیات مال منه

|+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه دوم فروردین 1385 | موضوع: شعر
1شعر... 
بيتوته‌ی کوتاهي‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشيد
همچون دشنامي برمي‌آيد
و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذيری‌ست.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
درخت،
جهل ِ معصيت‌بار ِ نياکان است
و نسيم
وسوسه‌يي‌ست نابه‌کار.
مهتاب پاييزی
کفری‌ست که جهان را مي‌آلايد.
چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
هر دريچه‌ی نغز
بر چشم‌انداز ِ عقوبتي مي‌گشايد.
عشق
رطوبت ِ چندش‌انگيز ِ پلشتي‌ست
و آسمان
سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
بر سرنوشت ِ خويش
گريه ساز کني.
آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد
چشمه‌ها
از تابوت مي‌جوشند
و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.
خامُش منشين
خدا را
پيش از آن که در اشک غرقه شوم

|+| نوشته شده توسط امیر در سه شنبه یکم فروردین 1385 | موضوع: شعر
بالا
www.Zanjireh.com